گات ها می گوید: روان های نیکان، در حالت شادی کامل به سرزمین سرود، گارو دمانا(garo demana)
که همان سرزمین منش نیک، ونگهو ایش دمانا مننگها(vanghu ish demana manang ha) است
می رود. این سرزمین، در فضا مکانی ندارد. سرمنزل روان ، مانند خود روان ، غیر قابل لمس و نادیدنی
و غیر قابل وصف است. در گات ها، چیزی جز حالت خود آگاهی و هوشیاری نیست.
در گات ها، آمده است که مردمان نیک در این جهان فضای بهشتی و سرزمین راستی،
اشهیا گ اثا(ashahya ga etha) ایجاد می کنند. سرزمین سرود و یا بهشت دنباله ی این سرزمین
است. بدیهی است که این سرزمین و دنباله ی آن، بهشت چیزی جز یک حالت فکری و روانی نیست و
موقعیت و مکانی در فضا ندارد، زیرا بی کرانی خارج از فضا است و شکل ندارد. پاداش نیکان (اشوان)
شادی در جاودان (ابدیت) است. این آن گونه حالت فکری و روانی است که در آن دوگانگی (تضاد) وجود
ندارد. اندوه و بدی در آن نیست. سراسر برکت و خوبی است. برعکس، روان بدکار در هنگام گذر از
چینَوَت«chinavat » (( پل صراط)( پل یا فاصله ای است میان نیکی و بدی که روان و اندیشه ی نیک را از
روان و اندیشه ی بد جدا می سازد)) دچار اندوه و پشیمانی می شود. این مفهوم سِرَه، پاکیزه و غیر
مادی بهشت و جهنم که در گات ها آمده است، در وندیداد و نوشته های پهلوی تغییر شکل می دهند.
نویسندگان وندیداد، تا آنجا پیش رفتند که برای بهشت و جهنم سطوح مختلف جعل کردند! شادی و
اندوه زندگی پس از مرگ را، در لباس شادی و اندوه مادی توصیف نمودند.
برای خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
فلسفه ی نماز: نیاز، نماز را بوجود آورد. یعنی هر جانداری که نیاز دارد، نماز می خواند، پیش از
برآورده شدن نیاز، نماز به صورت درخواست و التماس و تضرع است ولی پس از برآورده شدن آن،
به شکل تشکر و سپاس در می آید.
نمونه ی قابل مشاهده ی این موضوع را می توان با مثالی نشان داد: بلبلی را در نظر بگیرید که
در قفس زندگی می کند. درون قفس نیز آب و دانه برای خوردن دارد. ولی به محض اینکه خوردنی
تازه ای در دست کسی مشاهده کند، شروع به خواندن آواز تازه ای می کند و همین که از آن خوردنی
به او بدهیم، آواز دیگری می خواند و پس از اینکه سیر شد نیز آواز جدیدی را سر می دهد.
گاهی نیز این نیاز برای در امان ماندن جان خود و یا جان وابستگان خود است. انسان نخستین
هنگامی که با بلایای طبیعی و خطرات جانی که برایش بوجود می آمد، مواجه می شد، به ناله
و زاری می پرداخت و از نیروی مافوق بشری ( خداوندی ) یاری می جست. و هنگامی که خشم
طبیعت فرو می نشست و آن خطر برطرف می شد، چون تصور می کرد که ناله های او اجابت شده
است، زبان به سپاسگزاری و تشکر می گشود.
برای خواندن ادامه ی متن بر روی لینک ادامه ی مطلب کلیک کنید.
من به عنوان خدمتگذاری که وظیفه دارم برخی از قوانین و فلاسفه ی ایران باستان را برای شما عزیزان
میهن دوست و میهن پرست شرح دهم، جشن اسفدگان را بر همه ی شما تبریک عرض می کنم.
به افتخار جشن اسفندگان، برای شما فلسفه ی جشن اسطوره ای اسفندگان(روز زن) را نوشته ام .
امیدوارم که از خواندن آن لذت ببرید، چرا که افتخار ماست .

جشن اسفندگان ( روز زن )
(خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که انسان را آفرید، که
شادی را برای انسان آفرید. می ستاییم این زمین را، می ستاییم آن آسمان را، می ستاییم
روان های جانوران سودمند را، می ستاییم روان های مردان پیرو راستی را، می ستاییم روان های
زنان پیرو راستی را، در هر سرزمینی که زاده شده باشند، مردان و زنانی که برای پیروزی آیین
راستی، کوشیده اند، می کوشند، و خواهند کوشید . . .)
پنجمین روز هر ماه باستانی به نام سپندار مزدامشاسپند نامگذاری شده است.
سپندارمزدا یا اسفند، در نامه اوستا «اسپنته آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری می باشد و نیز
نام دوازدهمین ماه از سال خورشیدی است و چون نام روز و ماه برابر شود آن را جشن می گیرند.
این امشاسپند (سپندان = پاکان جاوید و مراحل رسیدن به آفریدگار) درنقش مادی خود نگهبان
زمینی است و از آنجا که زمین نیز مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد، جشن
اسفندگان، به عنوان جشن بانوان یا روز زن گفته می شود.
در نامه وستا قسمت سروش شت می خوانیم: می ستاییم زنان و مردانی را که از میان همگان
رفتار نیک تری دارند و نیکی آنان از سوی اهورامزدای پاک داوری می گردد.
به هنگام گواه گیری (عقدکنان) موبد چنان سفارش می کند:
«داد و آیین سپندار مزدامشاسپند فروتنی و مهربانی است. اندر گیتی آزاده و فروتن باشید.
با یکدیگر دوستدار و مهربان باشید. خود پسند مباشید. خوش بین باشید. خویشان مستمند را
ننگ مدانید و از خواسته ی خویش یاریشان دهید. آموزشگاه و بیمارستان و دیگر بنیادهای نیک نهید
و چون زمین سودبخش و بردبار باشید. زمین را پاک و آبادان دارید.»
در روز اسفندگان کارهای جاری خانه به مردان و پسران واگذار می شود و زنان و دختران کفش و
لباس نو می پوشند و حتی دختر بچه ها که در خانه استاد خود و زیر نظر کدبانو آموزش خانه داری
می دیدند، مانند دیگر بانوان کار انجام نمی دادند و هدایایی از کدخدای خانه (مردان خانه) دریافت
می کردند که بدین طریق از پذیرش زحمات بانوان خود که به راستی و مهربانی و پرهیزگاری و
پارسایی سرآمد بودند سپاسگزاری می گردید.
برای خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
شده اند، گاهی در ارتباط با موضوع الهی یعنی اهورامزدا و گاهی در ارتباط با موضوع انسانی
یعنی زرتشت یا انسان های دیگر .
امشاسپندان طبقه ی خاصی از موجودات در دین زرتشتی هستند که مرتبط با عقیده ی کردبیان
یهودیت و مسیحیت می باشند . در پهلوی Amhras pand و در فارسی متاخر Amshas pand است .
نام امشه سپنته به عنوان یک مجموعه در گاتاها نیامده است . گرچه از امشه سپنته دائما چه به
صورت فردی یا همراه یکدیگر در طی این سرودهای قدیمی نام برده شده است، این عنوان در گاتاها
هفتن آمده است و در اوستای متأخر و در ادبیات بعدی زرتشتی دیده می شود .
در استعمال های بعدی اصطلاح امشاسپند به گونه ای بی ربط استفاده می شود و برخی از فرشتگان
نیز با این عنوان نامیده شدند . سرئوشه نیز در گروه پذیرفته شده و در ارتباط با آن ها کار می کند.
آتر، آتش اهورامزدا نیز امشاسپند است . گوشروان، روح گاو اولیه اگرچه غالبا به عنوان فرشته فرض
می شود در شایست، ناشایست، امشاسپند نامیده می شود . حتی «فرمول کستی» .
اخیر از «سی و سه» امشاسپند سخن می گوید . پلوتارک نویسنده ی یونانی در قرن اول میلادی
امشاسپندان را شش خدا می داند .
صفات اوستایی و هو (نیکی)، و هیشته (بهترین)، ویریه (مطلوب)، شپنته (مقدس) که شایع ترین
عناوین چهار امشاسپند اول در دوره اول دین هستند، در دوران بعد صفات ثابت ایشان شد . دو مظهر
آخر هوروتات و امرتات، هیچ صفت ثابتی ندارند، اما غالبا با همدیگر ذکر می شوند .
بنا بر نظریه ی جرج دمزیل در مورد ایدئولوژی سه طبقه ی هند و اروپایی که مورد قبول برخی ایران
شناسان مانند دوشن گیلمن و گئوویدن گرن می باشد، تحلیل سیستم امشاسپندان بیانگر قالبچ
نوعی کارکرد سه جانبه می باشد. به عبارت دیگر، اشد و وهومنه جایگزین دو خدای آریایی و ارونه و
متیره، معرف اولین وظیفه یعنی حکمرانی قانونمند می باشند. خشتره ویریه در ارتباط با این دو امر
معرف وظیفه جنگجویی است، هوروتات و امرتات مانند دو قلوهای ناستیه همراه با آرمیتی وجو چند
ظرفیتی و دارای وظیفه ی باروری و ثمربخشی می باشند.
در یشت ها، امشاسپندان مخلوقات اهورامزدا هستند و عملکرد ایشان کمک به او در هدایت جهان
است. این ها جاودانی و نادیدنی، حکمرانانی نیکو و مطیعان خیر هستند. این ها فره وشی خود را
دارند که از آنان درخواست می شود. آن ها به گونه ای خاص عبادت می شوند و گفته می شود به
دلیل نذوری که می شود بر مسیرهای نور فرود می آیند. آن ها در بهشت سکنی دارند، در آنجا
وهومنه، بر تخت زرَین می نشیند. به همین دلیل به هر یک از ایشان محافظت برخی عناصر عالم
نسبت داده شده است. نگهبانی از حیوانات به وهومنه سپرده شده است، اشه وهیشته نگهبان آتش
و خشتره ویریه نگهبان فلزات است. هوروتات نگهبان آب و امرتات نگهبان سبزیجات می باشند. به هر
امشاسپند، ماه مخصوصی تخصیص داده شده است و هرکدام یک روز مقدس و یک گل مخصوص دارند.
برای مثال: یاس سپید مختص به وهومنه است. نوع خاصی از ریحان مختص خشتره ویریه و مشک
مختص سپنته آرمیتی است. سه امشاسپند اول مذکرند ( یا به احتمال بیشتر خنثی هستند) و
سه تای آخر مؤنث اند. می توان گفت که این ها نقش فرشتگان مقرب را در تمام دوران تاریخ دین
زرتشت ایفا کردند. در مقابل آن ها شش مخالف قرار دارد. آکه منه، ایندرا، سئور، ناانگه اثنی،
تئوروی و زئیری.
برخی از دانشمندان در مورد ارتباط مفهوم امشاسپندان، به عنوان مجموعه ای مقدس و والاتر از ایزدان
و پایین تر از اهورامزدا و فرشتگان مقرب تحقیق کرده اند. عده ای هم بر شباهت های این ها به
عقیده ی ادیتی ها در هند قدیم تأکید می ورزند. در مورد اینکه آیا این شباهت ها وام گرفته شده اند
و یا بنابر منابع متداول، تحولات طبیعی هستند؟
عقاید متفاوت است.
در جمع بندی اوصاف اهورامزدا بنابر آنچه در گاتها آمده چنین می توان گفت که اهورامزدا،
«سپنته مینیو» یعنی مقدس ترین روان و خالق همه چیز است. وی همچنین «وهومنه» یعنی منش
و اندیشه ی نیک و «اشه» و «هبشته» یعنی بهترین حقیقت دادگری است. وی «خشتبره ویریه» یعنی
شهریاری و پادشاهی که باید انتخاب و برگزیده شود، است. «سپنته آرمیتی» است، یعنی پارسایی
مقدس. همچنین «هورزتات» یعنی جامعیت و رسایی و «امرتات» یعنی جاودانگی و بی مرگی است.
اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است و ۱۰۸ بار در گاتها تکرار شده است. کلمه ی
«اشو»- از این لفظ به عنوان یک پیشوند احترام آمیز برای زرتشت استفاده می کنند. مانند کلمه ی
حضرت در تازی- نیز از همین ریشه است. «وهومنه» مرکب از «وهو» و «منه» به معنی خوب منش
می باشد. کلمه ی خوب فارسی و «وهو» ی اوستایی یکی است.
منش با « منه» اوستایی نیز از یک ریشه است. « وهومنه» را به نیک نهاد و یا پاک سرشت نیز
می توان ترجمه کرد. وهومنه و یا « وهیشتومنه» هر دو دارای یک معنی هستند و تقریبا ۱۳۰ بار در
گاتها تکرار شده اند و « وهشتا» که به معنی بهترین است. « خشتره» یعنی کشور و توانایی و
خسروی، کلمه ی شهر و شهریاری هر دو از خشتر اوستاییند . « آرمئتی» به معنای بردباری و فروتنی
و مهر و اخلاص است . « هوورتات» یعنی رسایی و سلامت و عافیت. « أ» در « أمرتات» از ادات نفی
است و « مرتات» به معنای مرگ است و « أمرتات» در مجموع به معنای بی مرگی و جاودانگی است.
این کلمات به ترتیب به اردیبهشت، بهمن، شهریور، سپندارمز، خرداد و مرداد ترجمه می شوند.
۱. وهومنه* ( وهیشتومنه، وهمن، بهمن): یکی از مظاهر ذات خدا است و لفظی مرکب است
که در کل به معنی وجدان نیک و خرد کامل است. این امشاسپند به شکل نور توصیف شده
و کنایه از انسان کامل است. تمجید و ستایش این امشاسپند عبارت از این است که فرد، صاحب
وجدان نیک شود. در روایات اوستا چنین آمده است: که این امشاسپند در صورتی که از هرکس
ناراضی باشد، در دنیا سعادت نصیبش نمی شود و در آخرت نیز بهشت و درجات عالی از آن او
نمی گردد.

اردیبهشت
برای دیدن و خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

به منظور آشنایی دقیق تر و داوری منصفانه لازم است نظر زرتشت را در کلام خود او «گاتاها» بجوییم .
قدیمی ترین و مقدس ترین قسمت اوستا گاتاها است . که در میان یسنا جای داده شده است . این
سرودها در خود اوستا «گاتا» و در پهلوی «گاس» نامیده شده که جمع آن «گاسان» است و گاسانیک
ترکیب صفتی آن است و در سانسکریت گاثا نامیده می شود . در کتب دینی بسیار قدیمی برهمنی
و بودایی گاتا عبارت است از قطعات منظومی که در میان نثر قرار دارد . گاتاهای اوستا نیز به این
صورت است .
گاتا از نظر زبان، وزن، سبک با سایر قسمتهای اوستا فرق داردو شامل تعالیم، نصایح و مکاشفات
(الهامات) زرتشت است . شخصیتی که از زرتشت در این قسمت ارائه می شود متفاوت از سایر
قسمتهای اوستا می باشد . بسیاری از کلماتی که در گاتاها استفاده شده در اوستا نیست و مطابق
آن ها را باید در کتب قدیمی دینی برهمنان جستجو نمود .
برای خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .
پیش از آنکه به معرفی خدای زرتشت بپردازیم، ذکر این نکته لازم و ضروری به نظر می رسد و
آن اینکه اصولا " مدارک موجود جهت تحقیق دین و فرهنگ ایران قدیم بسیار گوناگون و ناهماهنگ
و تأویل پذیرند . اگر محققی در مراحل تحقیق خود به یک قسمت از آن ها بیش از سایر قسمت ها
اهمیت دهد و یا در توجیه تعبیرات و مفاهیم پای بند قواعد زبانشناسی نباشد و یا به اصول
پدیدارشناسی دین بی اعتنا باشد، بدون تردید گمراه خواهد شد . از این رو می بینیم که در این
گستره نظریات کاملا " متناقضی ارائه شده است . البته ما در این قسمت در مقام گردآوری نظریات
بوده و در مرحله ی بعد به داوری خواهیم نشست .
خوشحال خواهم شد اگر شما عزیزان خواننده نیز در این مباحثه شرکت کنید .
۱ . پروفسور آسموسن درباره ی خدای زرتشت می گوید:
« روح و فکر زرتشت در تسخیر خدای واحد، اهورامزدا بود . نام اهورامزدا به تمام معنی پرورده و
زاییده ی فکر زرتشت بود و مطالعات فراوانی که در این زمینه انجام شده حاکی از آن است که قبل
از او کسی با این نام آشنایی نداشته است .
برای خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .
سلام
یلدا مبارک
ببخشید که دیر تبریک گفتم
راستی جا داره یک تبریک دیگه هم بخاطر ثبت شب یلدا به عنوان یک جشن ملی بگم
و از اونهایی که این کار ارزشمند رو انجام دادند از اهورامزدا طلب بهبودی و بهروزی کنم .
بازم میگم مبارک
امیدوارم شب خوبی داشته بوده و باشید


آتش
در میان عناصر چهارگانه یعنی آتش و آب و خاک و باد، آتش از دیر باز در میان آریایی ها از اعتبار
دیگری برخوردار بوده است . در اوستا آتش فرزند اهورامزدا و سپندارمز نامیده شده است .
از این رو ایرانیان باستان آن را همیشه فروزان می داشتند و آن را نشانه ی اهورایی می دانستند
و شعله اش را نشانه ی فروغ ایزدی می شمردند .
فرهنگ و تمدن هر قومی، زاییده ی محیط زندگی و نوع آب و هوا و خوراک و پوشاک آن قوم است .
هرگاه محیط زندگی ملتی سرد و یخبندان باشد، خوراک و پوشاک شان با قومی که در محیط گرم و سوزان
زندگی می کند متفاوت است و این اختلاف محیطی حتی بر اندیشه و نوع برداشت شان از طبیعت
و تا حدودی خدا و دین اثرگذار بوده است .
قوم آریایی، همانگونه که چندی پیش بیان شد، در مکانی سرد ( ایرانویج ) زندگی می کردند که بنا به
نوشته ی وندیداد ( یکی از کتب اوستا ) ده ماه از سال زمین پوشیده از یخ و برف بود و فقط دو ماه
هوای آن ملایم بود . در نتیجه نور و گرمای خورشید و آتش از عوامل بسیار سودمند و حتی قابل احترام
و ستایش تصور می شد . زیرا بدون نور و گرما زندگی برایشان سخت و دشوار بود . به گونه ای که
در آن محیط سرد و پوشیده از یخ، بهشت را جایی تصور می کردند که حرارت و نور خورشید و آتش
موجود باشد و در مقابل دوزخ را جایی می دانستند که سرد و یخبندان و تاریک باشد .
از این جهت در اوستا، بهشت را جایی روشن و گرم و دوزخ را سرد و تاریک می دانستند .
برای خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .
كوتاه در مورد داريوش شاه بزرگ هخامنشي
داريوش شاهنشاهي خردمند و توانا بود و رفتارش با مردم مغلوب ملايم و معتدل . او پس از كمبوجيه به تخت سلطنت نشست و توانست دولت بزرك ايران را از نو بنياد گذارد . سازماندهي و تشكيلات حكومتي او مورد تقليد ساسانيان نيز واقع شد ، و اساسي كه او پي افكند بقدري محكم و استوار بود كه
با وجود ناتواني ديگر شاهان هخامنشي 200 سال پا بر جا ماند . در زمان او كشور ايران به حد اعلي وسعت و پهناوري خود رسيد . در كتيبه هاي مصري ، داريوش را بسبب ايجاد بيمارستانها و آموزشگاه ها و تكميل نخستين آبراه ميان درياي سرخ و مديترانه كه همه از كارهاي ايرانيان بود ((نكوكار بزرگ ))لقب دادند .
برای خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
و کاوش قرار داد و با باریک بینی و دقت نظر، دگرگونی هایی را که فلسفه و دستورهای او در آن
اجتماع پدید آورده را نگریست . از این رو به شرح کوتاهی درباره ی زندگی و تاریخ و آداب و رسوم نژاد
اریایی و چگونگی اجتماع ایران در زمان زرتشت می پردازیم تا روشنگر ارزش رهبری زرتشت در اجتماع
آن زمان باشد .
آریا یکی از نژادهای شایسته ی جهان است که بنیان مردمان بسیاری از کشورها ( برخی از
کشورهای اروپایی، ایران و هندوستان ) به خانواده های نخستین این نژاد می رسد . درباره ی جایگاه
اولیه ی آریایی ها آگاهی ما بسیار ناچیز است ولی برابر با نوشته های اوستا می دانیم که این نژاد در
بخشی از جنوب روسیه به نام ایرانویج مسکن داشته و از آنجا مهاجرت خود را به سوی جنوب آغاز
کرده اند .
علل مهاجرت این نژاد، گفتگوهای بسیاری را در بین دانشمندان و محققان برانگیخته است که در میان
آنها سه دلیل بیشتر مورد پذیرش است :
۱ . ایرانویج به علت داشتن چراگاه های سرسبز، توجه بومیان پیرامونش را به خود جلب کرده و با ورود
آن ها جا برای زندگی آرین ها و چرای حیوانات تنگ گردیده است .
۲ . آرین ها پیوسته مورد آزار و فشار شدید بومیان ساکن در سرزمین های شمالی ایرانویج قرار داشته
و ادامه ی این فشارها، آن ها را به ترک سرزمین خود واداشته است .
۳ . هوای ایرانویج رفته رفته به سردی گراییده و با ایجاد یخبندان های دراز مدت، چراگاه ها و
سبزه زارهای آن ها نابود شدند . از این رو آرین ها برای کشاورزی و سیر کردن چهارپایان خود به
سرزمین های جنوبی که هوای معتدل تری داشتند رهسپار شدند .
به هر حال این افراد مسکن اولیه خود را ترک کرده و به سوی آسیای مرکزی روان شدند و از هند تا اروپا
پراکنده گردیدند . برای همین نیز به این نژاد، نژاد هند و اروپایی و به گروهی از آن ها که در ایران و
هندوستان منزل گزیدند، هند و ایرانی گفته می شود . که در اینجا بررسی مهاجرت و چگونگی زندگی
نژاد هند و ایرانی و به ویژه گروه ایرانی مورد توجه ماست .
این گروه در آغاز دارای یک زبان بوده و در فرهنگ و آداب و رسوم و شیوه ی پرستش یکسان بودند . اما
از همان آغاز مهاجرت پراکنده گردیده و پس از گذشت سالیان دراز، گروهی در ایران و گروهی در
هندوستان مسکن گزیدند . درباره ی نفوذ ایرانیان به فلات ایران باید گفت که ابتدا این مردم به صورت
دسته ها وگروه هایی بسیار کوچک وارد این سرزمین شدند و میان بومیان این منطقه ( عیلامیان)
پخش شدند ولی پس از چندی این مهاجرت به شکل مداوم ادامه یافت و این بار هر گروه در سرزمینی
از فلات ایران جای گرفتند .
در اوستا از شانزده شهر بزرگ یاد می شود که نخستین آنها سرزمین ایرانویج است و همانگونه که
بیان شد، قوم آریا از آنجا، آغاز مهاجرت نمود . پس از آن سرزمین هایی مانند: مرو، نیشابور، هرات،
کابل، توس، گرگان، ری، شاهرود و چند جای دیگر نام برده شده که به باور برخی از دانشمندان، گروه
های آرین در این سرزمین ها جای گرفته و نام گروه خود را به آن ها داده اند .
اما نژاد اصلی زرتشتیان آریایی است و در لغت کلمه ی آریا به معنای پاک و نجیب است . آریایی ها
مردمانی سپید پوست بوده اند .
شکل فَروهَر نشان زمان هخامنشیان و شاید روزگاران پیش از هخامنشیان باشد و بر
اساس فلسفه و اصول و تعلیمات زرتشت پیامبر درست شده است .
گزارش هر یک از قسمتهای فروهر به شرح زیر است :
۱ . شکل پیرمرد نشان آنست که فروهر آدمی انسان را مانند پیرمردی جهاندیده و در کمال
تجربت و دانایی و پختگی می خواهد .
برای خواندن بقیه ی متن و دیدن بقیه ی تصاویر بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .

داریوش بزرگ

مقبره ی داریوش بزرگ
که این گلها نثارش باد
















برای دیدن ادامه ی تصاویر بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

«ای اهورامزدا، با دلی پاک و اندیشهای نیک به تو رو میآورم. ای مزدای نیکی افزای، خواستارم که به
من کامیابی در این جهان مادی و توفیق وصول به آن را در جهان مینوی ببخشایی و اینکه بتوانم چنان
گروه مردمان را آئین بیاموزانم که هر دو جهان را چنین دریابند.» «یسنا، هات 28»
الف: آشنایی با زندگی زرتشت و عصر او؛ و طرح برخی از کلیات دین او از طریق ارتباط برقرار کردن با
انسان کامل زرتشت است.
برای خواندن ادامه ی متن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
به نام یزدان دانا
اینک که من از دنیا می روم ، بیست و پنج کشور جزو شاهنشاهی ایران است
و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای
احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند .
جانشین من خشایار باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری
این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعایر
آنها را محترم بشمارد.
اکنون که من از این جهان میروم ، دوازده کرور زر در خزانه ی پادشاهی
داری و این زرها یکی از ارکان قدرت تو می باشد ، زیرا قدرت پادشاه فقط
به شمشیر نیست ، بلکه به ثروت نیز هست. پیوسته به خاطر داشته باش که تو
باید به این ذخیره بیفزایی ، نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع
ضروری از این ذخیره برداشت نکن ، زیرا قاعده ی این زر در خزانه آن است
که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی ،
به خزانه برگردان .
مادرت آتوسا ( دختر کوروش کبیر) بر من حق دارد ، پس پیوسته وسایل
رضایت خاطرش را فراهم کن .
برای خواندن ادامه ی وصیتنامه ی داریوش بزرگ به پسرش خشایار شاه ،
بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .

داریوش بزرگ، پادشاه هخامنشی
به نام یزدان پاک

کوروش به هنگام بازگشت به جهان فروغ بی پایان، فرزندان و دوستان خودش و
داوران پارسی را فراخواند و چنین گفت: فرزندان من، دوستان من، من اکنون به
پایان زندگی نزدیک شده ام، من آن را با نشانه ی آشکار دریافته ام .
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در اعمال
و رفتار شما مشهود باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری سعادتمند
بوده ام و همیشه نیروی من افزون گشته است، آنچنان که هم امروز نیز احساس
نمی کنم که ازهنگام جوانی ضعیفترم .
من دوستان را به خاطر نیکویی های خود خوشبخت و دشمنانم را مطیع خویش
دیده ام .
برای خواندن بقیه ی وصیتنامه ی کوروش بزرگ روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .

نماز در دین زرتشت
جشن اسفندگان (روز زن)
امشاسپندان
اهورامزدا در سخنان زرتشت"گاتاها"
اهورامزدا خدای زرتشت
یلدا مبارک
سرباز ایرانی
آتش
كوتاه در مورد داريوش شاه بزرگ هخامنشي


